تبليغاتX
:-(





1) دوشنبه که از کلاس بیرون آمدم شوکه شدم. چندصد نفر با لباس معمولی ولی باتوم به دست در پیاده رو ایستاده بودند. (فرض کنید آقا کمال، سوپری سر کوچه ما یک عدد چماق به دست بگیرد). فهمیدم ظاهرا خبری است. پس تصمیم گرفتم که با لبخند از کنار دوستان عبور کنم ولی با خودم گفتم نکند گمان بد کنند که تا بیایم ثابت کنم قطعا مزه آن باتوم های نازنین را خواهم چشید. این هیکل لاغر ما که طاقت باتوم تو را ندارد برادر. پس تصمیم گرفتم سرم را پایین بیندازم و رد شوم. همین کار را کردم. ناگهان یکیشان گفت: "دادا، صد بار موگم ازین کوچه نریندا بعدا موگوی چرا باتوم می خوری" جا خوردم و راهم را کج کردم و تندی رفتم. آخر این گردن ما باریک تر از موست. ما نه دستمان به جایی بند است. نه اهل سیاست هستیم. نه کار به کار کسی داریم. گاهی وقت ها هم اگر چیزی می گوییم از سر دلسوزی است. این بدن رنجور من طاقت باتوم سنگین تو را ندارد. یک ضربه باتوم خوردن همانا و هفت روز در پستوی خانه دمر افتادن همان. اصلا به محض اینکه باتوم بالا برود، خودم داوطلبانه از سیر تا پیاز را اعتراف می کنم. از سیا وارد می شوم و از موساد خارج می شوم. نزن برادر من. نزن. اصلا من خود جورج بوش هستم! (خدایا توبه)

2) من و من من را به بازی دعوت کرد. رویای من؟ خب چه کسی را سراغ دارید که رویای پیشرفت و آزادی و سربلندی کشور خودش را نداشته باشد؟ خوب که فکر می کنم احساس می کنم با زیستن در چنین سرزمینی به دیگر رویاهایم نیز خواهم رسید. بیشتر از این هم توضیح نمی دهم. مگر اینکه خود رویا پا پیش بگذارد!

3) در سایت انصارنیوز مقاله ای نوشته شد که در آن به شخصیت استاد شجریان به شدت توهین گردید. نویسنده در این مقاله می گوید که زمانی اگر کسی جلوی او به شجریان "استاد" نمی گفت از کوره در می رفت ولی امروز شجریان نه تنها برای او استاد نیست بلکه ننه کلثوم هم نیست! ضمن اینکه در قسمتی نیز رویاپردازی می کند که شجریان ادعا نموده "اگر آروغ هم بزنم مردم برایم سوت و کف می زنند" اگر غضنفر آروغ استاد را نمی پسندد من خودم یک آروغ با طعم نعنا پیش کش کنم!

4) مدیر بلاگفا اعلام نمود که تمام اعتراضات مربوط به خرابی های سایت بلاگفا از سوی یک مشت خاک و پوشال (خواهر خس و خاشاک) مطرح گردیده و سایت بلاگفا از لحاظ خراب نشدن، بهترین رتبه را در جهان دارا است. متن بیانیه را در بلاگفا بخوانید.


   + نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388    | 


۱) ویندوزم آپ دیت نمی شود. من ویندوزی که به روزرسانی نشود را نمی خواهم. ما که در دهات کوره زندگی نمی کنیم تا از فرط رفاه حالیمان نباشد. ما جزو فقرای شهرنشین می باشیم و سهام های عدالت هم -که نمی دانیم اصولا به کدام قشرها تعلق می گیرد- فی الواقع از هزار فرسخی ما و فک و فامیل هایمان رد نمی شوند وگرنه حتما طرحی ارائه می دادیم تا به همراه هر سهام عدالت یک بسته نرم افزاری شرکت پرنیان شامل ویندوز ویستای سرویس پک ۲ را نیز به همه مناطق فقیرنشین توزیع کنند. نامه اش را خودتان تصور کنید (بسمه تعالی، با توجه به رشد گسترده فیلترینگ در جوامع عدالت محور و پخش گل و شیرینی در میان ملت های اصولا بی کار جهان به خاطر ...)

۲) مایکل جکسون هم به درک واصل شد. در پرونده او کمک های میلیون دلاری به سازمان های خیریه وجود دارد. کلا همه این کافرها همین طوری پررو هستند. به جای اینکه از صبح تا شب برای رفتن به بهشت گریه و زاری کنند این پول های زبان بسته را بی حساب خرج می کنند. فکر می کنند بهشت رفتن الکی پلکی است. حالا خوب است که همه دنیا بی آبرویی اش را دیدند. یه بار رفته بود بالای سکو و حرکات نامطلوب بروز می داد. آحاد ملت! نیز تجمع کرده و دستانشان را بالا برده بودند و همین طور یکصدا بر ضد او شعار می دادند :"We are the world" و این مردک بی آبرو باز به حرکات بی ناموسی اش ادامه می داد. ( اخبار ۲۰:۳۰  نشان داد و تحلیل کرد! )

۳) بشقاب ماکارونی را پرت کرد تو شیشه تلویزیون. (کفگیر؟ فرق نمی کنه. الاعمال به نیات). همه زیبایی این عمل در این نکته نهفته است که مایه ماکارونی چقدر پرمایه بوده. اگر "دلپذیر" بوده باشد پس احتمالا چند قطره رب گوجه هم به دیوار تراوش کرده. اگر "بهروز" بوده باشد پس بی شک چند دانه سویا به شیشه تلویزیون چسبیده که پرتاب کننده مکلف به تمیز کردن آن می باشد. اگر هم مایه ماکارونی دست ساز بوده باشد تمیز کردن آن بر پرتاب کننده جایز نیست بلکه عرفا بر دوش منزل است. اگر غذا ماکارونی نبود و چیز دیگری بود، مثلا اگر یتیمچه بود بهتر است کلا تلویزیون عوض شود.

۴) در این تصویری که جنیفر لوپز و برت پیت با هم در دریا در حال شنا هستند سکوت ساحل واقعا آرامش برانگیز است. صدای پرندگان دریایی و امواج دریا بسیار تاثیر گذار است.


   + نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388    |